تبليغاتX
فرنوش شیما

فرنوش شیما

یه روزی یه دختره کوری تو این دنیای نامرد زندگی می کرد. یه دوستی داشت که این دوست عاشقانه دختره رو دوست می داشت. دختره همیشه می گفت : اگه من چشمامو داشتم همیشه با تو می موندم. یه روز یکی پیدا شد و به دختره چشماشو داد. وقتی دختره بینا شد دید که دوستش کوره. بهش گفت من دیگه تورو نمی خوام.برو از پیشم. پسره لبخنده تلخی زدو گفت : باشه میرم ولی لطفا مراقب چشمام باش......

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 12:31  توسط فرنوش و شیما  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 12:54  توسط فرنوش و شیما  | 

زندگی *
زندگی یعنی مسیری رو به آب ، زندگی یعنی نه بیداری نه خواب
زندگی یعنی سرای امتحان ، زندگی یعنی در ان عاشق بمان
زندگی یعنی کمی و کاستی ، زندگی یعنی دروغ و راستی
زندگی یعنی صفا ، مهر و وفا ، زندگی یعنی ستم ، جور و جفا
زندگی یعنی سفر ، راهی دراز ، زندگی یعنی جهانی رمز دار
زندگی یعنی مهی در پشت ابر ، زندگی یعنی بلا و درد و صبر
زندگی یعنی دو روزی میهمان ، زندگی یعنی فریب میزبان ....

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 19:52  توسط فرنوش و شیما  | 

دوباره دل هواي با تو بودن کرده.... نگو اين دل دوري عشقت و باور کرده... دل من خسته از اين دست به دعاها بردن همه آرزوهام با رفتن تو مردن.... حالا من يه آرزو دارم تو سينه... که دوباره چشم من تورا ببينه... حالا من يه آرزو دارم تو سينه... که دوباره چشم من تو رو ببينه... واسه پيدا کردنت تن به دل صحرا مي دم... آخه تو رنگ چشات هيبت دنيا رو ديدم... توي هفت آسمون تو تک ستاره مني.... بخدا...ناز دو چشمات و به دنيا نمي دم....

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 14:24  توسط فرنوش و شیما  | 

    1. خود کشی ممنوع
+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 14:20  توسط فرنوش و شیما  | 

تو مگه قسم نخوردی دلمو تنها نذاری

روبروم نشستی اما از غریبه کم نداری

روبروی من نشستی توی چشم تو ستاره

از صدای تو شنیدم که دلت دوسم نداره

دل تو تو آسمونا من به دنبال دل تو

تو به دنبال ستاره من به یاد قسم تو

تو مگه قسم نخوردی دلمو تنها نذاری

هرگز از روز جدایی سخنی به لب نیاری

حالا روبروم نشستی حرف تو فقط جدایی

تو قسم نخورده بودی که یه دنیا بی وفایی

تو قسم نخورده بودی روزی عشق تو میمیره

نور یک ستاره یک شب جای مهتاب و میگیره

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 14:11  توسط فرنوش و شیما  | 

گفتم تو شيرين مني ..... گفتا تو فرهادي مگر ..... گفتم خرابت مي شوم ..... گفتا تو آبادي مگر ....... گفتم ندادي دل به من ..... گفتا تو جان دادي مگر ....... گفتم ز کويت ميروم ...... گفتا تو آزادي مگر ......... گفتم فراموشم نکن .... گفتا تو در يادي مگر ........

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 13:54  توسط فرنوش و شیما  | 

قلبم برای تو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 17:27  توسط فرنوش و شیما  |